؟؟؟

به قول سنجد :

بر میگردم....حتما.....هه

چشمک

   + دوست محمدرضا!!! - ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸

مصاحبه با خدا

 
خواب دیدم که با خدا مصاحبه می کردم.
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد....

اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.
اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم:
به عنوان پرودگار، دوست دارید که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد:
اینکه یاد بگیرند، نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
اینکه یاد بگیرند، که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
یاد بگیرند، که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.
اینکه یاد بگیرند، کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
اینکه یاد بگیرند، دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
اینکه یاد بگیرند، کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
از وقتی که به من دادید سپاسگذارم.
و افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه...»

   + دوست محمدرضا!!! - ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸

برای تنها فرزندم

دختر زیبای من

تپلک من کاش میدانستی که چقدر دلتنگت هستم؟ کاش میدانستی که این دوری ذره ذره وجود مرا بدرد آورده!

کاش آنقدر بزرگ بودی که با تو درد دل میکردم و یا حتی از شرایط زندگیت خیالم راحت بود

کاش به تمام آن چیزهایی که دلت میخواهد برسی و دوری من برایت داستان غم انگیز زندگی زیبای کودکیت نباشد

برای چشمهای مشکی زیبایت دیدن آینده ای طلایی را آرزو دارم

برای دل بلورینت آرزوی عاقبتی به خیر و خوشی دارم

برای قد و بالای رشیدت سلامتی و عمری عزیز آرزو دارم

کاش میتوانستم ببینمت و برای تولدت هدیه ای به ارزش یک لبخند زیبایت بیاورم

دوستت دارم " ثنا "جان...دخترم...

مدتها بود که نگریسته بودم اما حالا دارم از دوری تو اشک میریزم چه کنم ؟دست خودم نیست...دلتنگت هستم

کاش هیچ پدر یا مادری از فرزندش دور نماند

   + دوست محمدرضا!!! - ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸

با من حرف بزن

قول داده ام که هیچ زمانی ازتو نپرسم "چرا؟؟"

قول داده ام و سر قولم هم ایستاده ام...

اما تمام وجودم سوال است .سوالهایی که پاسخش را فقط تو میدانی و بس

تو می دانی که چرا من تنها هستم در حالیکه مرهم تنهایی های خیلی از آدمها هستم

تو میدانی که چرا من کوچکترین دلخوشیهایم را از دست میدهم؟ در حالیکه همه آدمها تا آخر عمر با خیال راحت دلخوشند...

تو میدانی که چرا هیچ کس چشم براه من نیست؟؟

تو میدانی که چرا از آدمهایی که دوستشان دارم دور میمانم؟

تو میدانی که از بهترینها چیزی کم ندارم اما چرا باید تلاش کنم که خودم را ثابت کنم؟؟

تو میدانی که چرا این وقت شب هنوز بیدارم و مینالم؟

تو میدانی که چرا درختهای بلند گوششان از ناله های من پر است؟؟

خدایا دلم برایت تنگ شده است بیا پایین در کنار این کمترینت لحظه ای بنشین و با من حرف بزن...دلم تنگ است و دارم آرزوی ...

خدایا فقط تو میدانی ...نمیدانستم نپرسیدن یعنی صبوری

و نمیدانستم صبوری این اندازه سخت و جانفرساست...

نمیپرسم "چرا؟؟" اما تو بگو خدایا جواب سوالهای مرا تو بگو طاقتم تمام شده است...بگو خدایا

پاسخ میخواهم

   + دوست محمدرضا!!! - ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸

بنی آدم...بنی آدم؟؟؟؟

امروز به استودیوی عکاسی یکی از دوستانم رفته بودم  ایشان آلبومی را به من نشان دادند که عکسهای تولد دو دختر کوچک بود و ایشان فاکتور حسابهایش را به من نشان دادند والدین این کودک برای تهیه این آلبوم با کمال میل مبلغ بیست وپنج میلیون تومان پرداخت کرده بودند !!!

 

 

هفته پیش به منزل دوستی رفته بودم که بتازگی دکور منزلش را عوض کرده بود و هدف اصلی ایشان از این تغییر درآوردن چش خواهر شوهرش! بوده است. حدودا چهارو نیم میلیون تومان هزینه برای یک تلویزیون صفحه تخت کریستالی پرداخت کرده بود.

 

در روزنامه آگهی فروش یک خودرو پژو 206 دیدم که بابت اسپرت کردن اتومبیل شش میلیون تومان به قیمت اصلی اضافه شده بود.

 

در یک مجلس عروسی لباس عروس خانم یک ونیم میلیون ، حلقه عروس نه میلیون تومان ، گریم عروس نهصد هزار تومان ، کرایه باغ پانزده میلیون تومان و هزینه عکس آتلیه و فیلمبرداری حدودا چهار میلیون تومان شده بود.

و البته این زوج عاشق! بعد از هفت ماه به صورت توافقی از هم جدا شدند.

 

و خبرهایی از این دست که دراین دوره به وفور می شنویم و تعجب هم نمیکنیم.

 

 

دیروز خانمی تعریف میکرد که سه هزار تومان پول بدستش رسیده و ایشان توانسته سه تا دفتر مشق برای پسرش بخرد ( آنهم پسری که کم توان ذهنیست و هیچ امیدی به درس خواندنش نیست )

 

میگفت به دلیل اشتباه دادگاه ، همسرم محکوم به پرداخت یک میلیون و صد هزار تومان دیه شده است و طرف دعوا با اینکه که میداند این پول به ناحق است اما رضایت نمیدهد

میگفت در فصل برداشت میوه همسایه ها لطف میکنند برای پسرم میوه تازه می آورند

میگفت یک تلویزیون سیاه سفید نیمه سالم از کسی گرفته ام و پسرم با صد تا نذر و صلوات روشنش میکند و باید سیمش را با دست نگه دارد که قطع نشود ، پول تعمیرش هفده هزار تومان میشود و من ندارم که بدهم

 

آه خدای من ! داد .. داد ... فریاااااااااااااااااد ...

 

کجاست شاعر شیرین سخن که میگفت بنی آدم اعضای یکدیگرند  !

 

ما کجای این پیکره بزرگ انسانی هستیم که از هموطن خود بی خبریم...

 

شما به من بگویید ! با پول یک تلویزیون بزرگ صفحه تخت چند تا تلویزیون خراب را میشود تعمیر کرد؟؟

شما به من بگویید ! با پول یک آلبوم که برای ثبت لحظه های مرده گذشته است چند تا زندگی رو به مرگ را میتوان زنده کرد؟؟

شما به من بگویید ! گوهر آفرینش را که همه از آن هستیم کجا به حراج گذاشته ایم؟؟

شما به من بگویید ! ...

 

(همانا نشانه های آشکاری است برای اهل تفکر...)

   + دوست محمدرضا!!! - ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸

عطر کلمات

همانگونه که تمامی موجودات زنده بو وعطر خاصی دارند ، کلمات نیز دارای عطر خاصی هستند...

عجیب است اما واقعیت دارد...

البته شاید کسی هنوز بصورت علمی این مطلب را ثابت نکرده باشد اما بنده به صورت تئوری به این مساله رسیده ام.

شما هم میتوانید امتحان کنید

بعد ازاینکه به این علم جدید تسلط پیدا کنید میتوانید با خواندن یک مطلب که هویت نویسنده اش برایتان آشکار نیست از طریق عطر کلمات، آن شخص را بشناسید ، در مورد متون sms هم کاربرد دارد ، یا حتی طراح سوالات امتحان سخت دیروزتان که دلتان میخواست بدانید کدام استاد صاحب ذوق!!! این سوالات را اختراع کرده؟ و هر مطلبی که به نوعی برای شما بی نشان است و شما نیاز به شناخت نویسنده آن دارید.

البته بکارگیری این علم به این راحتی که الان می نویسم نیست و مطمئنا من تمام ریزه کاری ها و رموز این علم را در وبلاگ نخواهم نوشت (البته با عرض پوزش)

انشالله که فرصت مناسب پیش آید و من بتوانم این اعجاز را آشکار کنم.

به حق که یکی از عجایب آفرینش خداوندگار است.

   + دوست محمدرضا!!! - ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

A man with aright or worng mental attitude

NOTHING CAN STOP THE MAN WITH THE RIGHT MENTAL ATTITUDE FROM ACHIEVING HIS GOAL... 

NOTHING ON EARTH CAN HELP THE MAN WITH THE WRONG ATTITUDE

TOMAS JEFFERSON

   + دوست محمدرضا!!! - ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸

نه به سنگ

در جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم.

سیمای روان، با شبنم افشان تو می شویم.

پرهایم؟ پرپر شده ام .چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام.

این سو نه  ، آن سویم.

و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم  ، چیزی را میجویم.

سنگی می شکنم ، رازی  با نقش تو می گویم.

برگ افتاد ، نوشم باد : من زنده به اندوهم .ابری رفت ،

من کوهم : می پایم .

 من بادم : می پویم.

در دشت دگر ، گل افسوس چو بروید ، می آیم ، می بویم.

   + دوست محمدرضا!!! - ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸

مرا رها کن از این درد...

تنهایم

کاش هنوز کوچک بودم و میرفتم زیر تخت پنهان میشدم

کاش هنوز آن درخت بزرگ گلابی پا برجا بود تا در حفره تنه پوسیده اش پنهان میشدم

کاش مادربزرگم زنده بود تا زیر چادر گل گلی قشنگش پناه میگرفتم

کاش هنوز گوشی برای شنیدن، شانه ای برای تکیه کردن , چشمی برای باریدن ،دستی برای نوازش و پایی برای همراهی باقی بود

خدای من

روزگار بدی است...تنهایی امانم را بریده...

خسته ام از این قلمی که نمیدانم چرا با این خط بد و غلط املایی روی پیشانی ام یادگاری حک کرده

میترسم بگویم   ...............اما انگار خدایا تو هم نیستی.............

خسته ام خسته.

 

   + دوست محمدرضا!!! - ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸

حقیقت یا واقعیت؟ مساله اینست...

یکی از بازیهایی که در دوران کودکی علاقه زیادی به آن داشتم چرخاندن فرفره بود.طوری در این کار مهارت پیدا کرده بودم که فرفره من بیشتر از بقیه فرفره ها می چرخید و به این زودی هم به زمین نمی افتاد.

همانطور که فرفره میچرخید من محو تماشای تغییرات آن می شدم و سوالات زیادی در ذهن من بوجود می آمد.بلافاصله بعد از آغاز چرخش آن سطح دایره ای که به مرکزیت یک میله چوبی بود تبدیل به یک دوک میشد و اگر رنگ یا طرحی روی سطح فرفره بود در حالت چرخش تبدیل به اشکال جدید میشد . زمانی که من  دستم را روی آن دوک میگذاشتم دوباره همان دایره و میله چوبی را می دیدم و خبری از دوک لرزان نبود.

نمی دانستم که آن دایره را باور کنم یا آن دوک را؟

و همیشه در فکر این بودم که چه چیزهای دیگری ممکن است با اراده دست من از حرکت بایستد و در آن لحظه به چه شکلی خواهد بود؟

بعدها جوابی برای این سوال یافتم که تا مدتها بعد از درک عمق آن سرگردان وگریان بودم

 

و اما سوال من : آیا جهان مادی و هستی واقعیت دارد؟؟

 

می دانیم که جهان اطراف ما از ماده و انرژی تشکیل شده است (که ماده نیز خود از انرژی تشکیل شده است )اجرام مادی از مولکولها و مولکولها نیز از اتمها  تشکیل شده است و اتمها نیز به نوبه خود از ذرات بنیادی و ضد ذرات تشکیل شده است . این سیر تا منهای بی نهایت دردل اتم ادامه دارد به طوریکه ابتدایی برای آن نمیتوان یافت.

در محیطی بیکران افتاده ایم       نیست ما را ابتدا و انتها

در داخل اتم الکترونها در حال چرخش هستند که از این چرخش حجمی ایجاد  میشود که به آن ابر الکترونی گفته میشود

اگر در یک لحظه الکترونها متوقف شوند این ابر که حاصل حرکت آنهاست ناپدید میشود و از مقابل چشمان ما محو میگردد بنابراین می بینیم که این حجم وجود خارجی نداشته و مجازی است حالا اگر اتم را بررسی کنیم می بینیم که از نوترون و پروتون تشکیل شده است .پروتون به سرعت به دور خود میچرخد و نوترون هم با سرعت زیادی هم به دور خود و هم بدور پروتون میچرخد .چرخش نوترون به دور پروتون دیسکی را بوجود میآورد که حجمی مجازی را پدید میآورد و در صورتی که پروتون و نوترون متوقف شوند این حجم نیز ناپدید میشود و فقط ذرات بنیادی به جا می ماند .

اگر به همین منوال به داخل ذرات هسته نفوذ کرده و حرکات آنها را در سطوح مختلف متوقف کنیم می بینیم که حجمهای حادث شده  یکی پس از دیگری ناپدید شده  و اثری از آنها باقی نخواهد ماند پس نتیجه می گیریم که هسته اتم را مجموعه ای از بی نهایت حرکات بنیادی تشکیل داده است

در فیزیک مدرن ماده موج متراکم است و موج نیز خود حرکت تلقی میشود .پس همه جهان مادی هستی چه از بعد مادی نگاه شود چه از بعد انرژی از موج ساخته شده است و با توضیح بالا می بینیم که تمام جهان هستی از حرکت ساخته شده است .

پس جلوه های گوناگون آن ناشی از حرکت بوده و مجازی است در نتیجه جهان هستی مادی نیز مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد

 

و اما پاسخ سوال من : جهان مادی و هستی تا زمانی که ذرات در حرکتند واقعیت دارد اما حقیقت ندارد زیرا از حرکت ساخته شده و مجازی است.

 

و شنیدن ودرک این معنا برای من بسیار بسیار ثقیل و دور ازباور بود و زمانی که توانستم بپذیرم که جهانی که در آن زندگی می کنیم با تمام زیباییها و عجایبش مجاز است و در کمتر از لحظه ای ناپدید می شود چنان سرگردان وحیران بودم که مجنون باید به دلداریم می آمد که من از او هم سرگردانتر بودم.

حالیا با این توصیفات چگونه است که گروهی چنان دل به دنیا می بندند که انگارعمرشان را پایانی نیست!!

چنان به مال اندوزی دنیا مشغولند که انگار نمیدانند اینها خیال است و وهم...

آنچنان عمر کوتاهشان را صرف آرزوهای دراز میکنند نه انگار که تنها یک هزارم ثانیه فرصت دارند!!

عجبا از آدمهایی که با فرو افتادن پرده فراموش کرده اند عهد دیرینشان را و رسالتی را که بدوش  دارند و چشمشان به رنگ و لعاب این بازار مکاره مشغول است !!!

 

عجبا!!!

   + دوست محمدرضا!!! - ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

داستانی کهنه با دردی تازه....طلاق

یکی از معضلات جامعه امروز طلاق است.عوامل این اتفاق در این دوره خیلی بیشتر از گذشته است و متاسفانه بدلیل جدی نگرفتن این اتفاق بارها و بارها طلاقها با دلایل تکراری و مشابه صورت میگیرد

معمولا مردم عادی از شنیدن خبر طلاق یکی از دوستان یا فامیل شدیدا متاثر شده و از روی دلسوزی بی مورد شروع به همدردی با  شخص آسیب دیده مینمایند و یا غیابا حق را به همان شخص میدهند ...این نوع برخورد در میان مردم ما بسیار رواج دارد و به سرعت هم خبر به گوش سایرین میرسد و این فاجعه بزرگ که دو خانواده را درگیر نموده است به زودی خبر داغ آشنایان محترم میگردد...

در این میان کمتر کسی یافت میشود که به اتفاق پیش آمده به گونه ای جدید نگاه کند و به این نیت پای صحبت آن شخص بنشیند که از میان تلخی های زندگی ایشان برای خود و دیگران تجربیاتی بدست بیاورد

طبق آمار موجود اکثر طلاق ها بر اثر اعتیاد و عدم تفاهم است و بیشترین درخواستهای طلاق از سمت بانوان صورت میگیرد

در اینجا قصد ندارم درباره اعتیاد صحبت کنم اما با توجه به تحقیقاتی که انجام داده ام به مبحث گسترده " نداشتن تفاهم " می پردازم

در اکثر دادگاه ها وقتی از طرفین میپرسند که : چرا  میخواهید از هم جدا شوید؟ آنها به نداشتن تفاهم اشاره میکنند...

و زمانی که قاضی توضیح بیشتر میخواهد آنها با سردرگمی میگویند : خب تفاهم نداریم دیگه !!!!

و این یعنی اینکه آنها نمیدانند  " چرا " تفاهم ندارند ؟

و آیا واقعا مشکل آنها عدم تفاهم است؟؟و آن دو مشکل را درست تشخیص داده اند؟؟؟

و آیا این مشکل اینقدر بزرگ است که نتوان آنرا حل کرد؟

 

با تحقیقاتی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که عدم تفاهم از نداشتن آگاهی و شناخت نسبت به طرف مقابل رخ میدهد .

 نداشتن شناخت شامل دو قسمت است :

-عدم شناخت نسبت به خصوصیات عمومی جنس مخالف

-عدم شناخت نسبت به خصوصیات فردی شخص مقابل

(این مطلب را بزودی کامل خواهم نمود و درباره دو گزینه انتهایی توضیحاتی خواهم داد...نظرات شما کمک شایانی به من خواهد نمود)

   + دوست محمدرضا!!! - ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

خدای مهربانم متشکرم...

بسمه تعالی

از : بنده حقیرت

به :بهترین خدای دنیا

موضوع:تشکر از حضرت دوست

عرض سلام وادب

پروردگارم آمده ام که از شما تشکر کنم آمده ام بگویم همچنان عاشقت هستم دلم برایت تنگ شده بود گفتم به در خانه تان بیایم تا مرهمی برای زخمهای بیدرمان دلم به من بدهی

دیشب را به یاد داری؟؟من تا صبح نوشتم و پاک کردم و دوباره نوشتم و دوباره پاک کردم بعد از اینهمه بالا وپایین رفتن فهمیدم که برای حرف زدن با شما نیاز به هیچ ادبیات و صرف و نحو نیست فقط باید صادقانه و عاشقانه در حالیکه وجودم در کف دستم است به دیدارت بیایم و برای خواستن خواسته هایم فقط باید آنها را باشما درمیان بگذارم ...

بامدادان  تسلیم به درگاهت آمدم و خیلی کودکانه زیارت حرم امام هشتم آقا جونم رو آرزو کردم

خدایا دوستت دارم که اینقدر زود آرزویم را به من هدیه کردی  و من فردا به ملاقات آقاجونم خواهم رفت

قلبقلبقلبخدایا دوستت دارم ده هزار تا کهکشان بی انتهابغلبغلبغل

کوچک شما

کسی که زیرسایه لطف شما "هست" شده

(دوستان من برای ایام شهادت مولاعلی در مشهد خدمت آقاجون امام رضا هستم انشالله سعادت داشته باشم که نائب الزیاره همتون باشم...اگر سفارشی دارین بگین حتما به خدمتشون عرض خواهم کرد)

   + دوست محمدرضا!!! - ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸